|
گاهی وقتها گاهی اتفاقها تو رو به من ومن رو به تو بیشتر گره می زنند خوشحالم + نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388 0:43 توسط باران |
خیالی جز تو با من نیست
بیا ابرا رو پرپر کن دلم از سنگ و آهن نیست تو رو بخشیده.... باور کن!!!
این دنیا همیشه جایی واسه پس گرفتن حرفات داره! بزن زنگو... + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 0:22 توسط باران |
هستی؟ بودنت چه شکلی شده؟ روزی چند بار پلک میزنی ؟ نکنه پلکات خیس بالا و پایین بشن؟! نکنه آه بکشی! نکنه غصه بخوری؟! نکنه از ترس شبا خوابت نبره! نکنه تنها باشی؟! نکنه منو نداشته باشی؟! ....................
این نیز بگذرد... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 0:33 توسط باران |
دوستت دارم بهترين بهترين من + نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 20:31 توسط باران |
خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی، خوشا اگر نه رها زیستن،مردن به رهایی! احمد شاملو + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 1:7 توسط باران |
باز بهانه برای به تو خیره ماندن عجیب مهیاست باز دلم را به دستت می سپارم به اختیار خویش باز تو ماندی و من و این دل بیقرار سپاسگذارم برای بودنت ،ماندنت... دلم می خواهد وقتی چشمانم را باز می کنم باشی واین یک خواب مخملی نباشد می دانم مهربانی ، مهربان تر از خودت. دوستت دارم برای تمام تجربه ها چه تلخ چه شیرین بزرگ خواهم شد بزرگ... + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 23:7 توسط باران |
تصمیم خوبیه! که همیشه سکوت کنی خسته ام از حرف زدن بیهوده است. حرف زدن بیهوده است... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 16:4 توسط باران |
عاشقم، عاشق ستاره ی صبح عاشق ابرهای سرگردان عاشق روزهای بارانی عاشق هر چه نام تست بر آن پاییز در راه است... + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 0:43 توسط باران |
ای شما ای تمام نامهای هر کجا! زیر سایبان دستهای خویش جای کوچکی به این غریب بی پناه می دهید؟ این دل نجیب را این لجوج دیر باور عجیب را در میان خویش راه می دهید؟ + نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 6:59 توسط باران |
شکر پر اشکم نثارت باد خانه ات آباد ای ویرانی سبز عزیز من ای زبر جدگون نگین خاتمت بازیچه ی هر باد تا کجا بردی مرا دیشب با تو دیشب تا کجا رفتم + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 0:30 توسط باران |
|
| ||||||